|
اطلاعاتی درباره هنر نین جو تسو
|
سلام خدمت تمامی دوستان عزیز امروز بعد از ۳ روز سفر پر خاطره رسیدیم ژنو و من بعد ار کمی استراحت اومدم نت تا قسمتی از سفرم رو بنویسم .....
فردای اون روزی که اپ کردم راه افتادیم که سفرمون رو شروع کنیم اول حدود نیم ساعت با قطار رفتیم.
بعد نیم ساعت هم با ماشین
و ۱۰ دقیقه هم پیاده....تا رسیدیم به یه کلبه کوهستانی ....درست مثله خونه هایدی
مناظر تو راه و اطراف واقعا رویایی بودن. سکوت و سبکی هوا هم...
خلاصه اونجا بودیم تا فردا ظهرش.شب باسه شام باربکیو داشتیم و خیلی چسبید تنها چیزی که یکم بد بود این بود که من بصیرا رو یکم اذیت کردم که باعث عذاب وجدانم شده باید اظافه کنم که بصیرا یکی از دخترهای واقعا خوب جمع بود و اینکه کارت بانکم خراب شده(این رو امروز فهمیدم...اونجا فک میکردم مشکل از اینه که حسابم تو آلمانه) و پولم تموم شد...البته تنها نبودم خوشبختانه. اما امروز خیلی اعصابم خورد شد...چون رفتم خرید کردم کلی...و موقع صندوق کارتم کار نکرد. و بعدشم رفتم خودپرداز...اونجا هم کار نکرد حالا فردا صبح میرم بانک حسابشون رو میزارم کف دستشون در مورد کشور مذکور باید بگم که خیلی پسندیدم! البته خیلی هم گرونه...همه چی تقریبا دو برابرالمانه و ۴ برابر ایرانه.
یه اتفاق جالب هم افتاد....کلا من خیلی کم خوابیدم...موقعه بر گشن واقعا خواب آلود بودم...
همونطور که شاید بدونید تو سوئیس چهار تا زبان رسمی آلمانی و فرانسوی و ایتالیایی و رومانش وجود داره که خیلی موضوع جالب و عجیبیه (یادتون باشه جمعیت کشور سوئیس ۷ و نیم ملیون نفره) در واقع تو مسیر رفتن همینطور که اسمه شهر ها کم کم از آلمانی به فرانسوی عوض میشد...زبان گوینده قطار و مردم توی قطار هم عوض میشد...برای من کلا سوئیچ کردن بین زبانها سخته...
اونجا هم کاملا گیج بودم..
موقع بر گشتن تو بازل که شهر آلمانی زبانه کلی خوشحال بودم که الان دیگه زبون میفهمم رفتم مغازه یه چیزی بخرم... به آلمانی به آقاهه گفتم و اونم داد و منم پول دادم و اونم گفت <<مرسی>>. (در واقع مثله فرانسوی ها و البته ایرانیها ) من هم خوب از اونجایی که داشتیم در واقع آلمانی حرف میزدیم قاطی کردم...و به فارسی گفتم <<خواهش می کنم>>! اونم فک کنم نفهمید اما گفت خدافظ و منم وقتی اومدم بیرون تازه فهمیدم خوب بعدش هم که به سلامت همگی برگشتیم ژنو و همه از هم جدا شدیم و من هم اومدم پیش پسر خاله عزیزم در اخر هم می تونید چند تا عکس ببینید
خوب بچه ها
فعلا
یا علی ![]()
![]()
سلام خدمت تمامی دوستان عزیز شرمنده که دارم با عجله می نویسم اخه از طرفی لب تاپ ماله خودم نیست و از طرفی هم فونت فارسی نداشتم برای همین یکم سخته چون دارم با نرم افزار می نویسم خلاصه تا اینجا بگم که قرار شد من و پسر خالم یه سفری رو شروع کنیم ایشون هم از خدا خواسته سوئیس رو انتخاب کردن چون نگو یکی رو اینجا دارند که می خواند غافلگیر کنند بالاخره بعد از مدتی یه سر اومدیم خونه و با اینکه اصلا خوش نگذشت ولی باید بگم که تلفنی با یکی از دوستان عزیزم که حکم داداشم رو داره حرف زدم و بعدش دیگه شب رو تا صبح نخوابیدم و تا اینکه جمعه ۱۶ پرواز کردیم اومدیم سوئیس تا رسیدیم اینجا و از هواپیمای ۸۵۶ پیاده شدیم یه حس عجیبی داشتم چون واقعا یه جای دیگه ای هست خلاصه به اصرار بنده حقیر یکم شهر رو گشتیم و چند تا عکس هم گرفتم که این و این و خلاصه این عکس ها هم خیلی ناراحتم کرد چون این عکس و این ماله یه استاد رزمی کاره که الان فقط زندگیش با گدایی می گذره خلاصه بعد از گرفتن این عکس ها راه افتادیم تا بریم خونه دوست الکس و توی راه اینا رو این و این دیدیم که برام جالب بود و بعدش سوار یه تاکسی شدیم تا مارو ببره خونه توی ژنو بعد از گذشتن از مناظر زیبا رسیدیم و تا ظهر خوابیدیم. بعد رفتیم لب دریا بعدش گشتیم و بعد رفتیم مهمونی ای که برای غافلگیر کردن یه نفر ترتیب داده شده بود و شما می تونید دوست دختر الکس رو در سمت راست تصویر ببینید همونی که لباس سفید داره جاتون خالی خیلی خوش گذشت و به یکباره با حدود ۱۰..۱۵ تا آدم جدید آشنا شدیم این و این و این هم دوستان الیکا دوست دختر الکس هستن که توی مهمونی جمع شدن البته همشون اینجا غریبه هستن ها چون توی دانشگاه لیزین درست می خونن و یه جورهای میشه گفت هم دانشگاهی های الیکا هستن خوب از اینا گذشته یه چیزی رو باید اعتراف کنم اینجا من رو یاد چند سال پیش که توی پاریس بودم میندازه البته لازمه بگم که ژنو درسته که بزرگترین شهر سوئیس هستش ولی پایتختش نیست ولی همنجوری که راننده تاکسی می گفت حدود ۱ ملیون نفر داره و بیشتر مردم هم برای کار میان اینجا و حدود ۱ ساعت هم از مرز فرانسه فاصله داره قرار شده من و چند نفر از دوستان الیکا فردا بریم یه مسافرت داخل کشوری ولی ۳ روزه من نمیدونم چرا الکس و الیکا نمی خواند بیان باهام ولی هر چی هست میدونم که بعد از چند وقت دوری دیدن همدیگه یکم غافلگیر کننده هست خوب دیگه میدونم که سرتون رو درد اوردم فردا میریم یه گردش دسته جمعی که یه اقا پسر ایرونی هم هست که اسمش مجیده تا ۳ روز دیگه تمامی شما رو به خداوند یکتا می سپارم
فعلا یا علی
اونگای شیماس