تبليغاتX
هنر نین جو تسو
اطلاعاتی درباره هنر نین جو تسو

در واقع باید بگم که دو سه روز پر فراز و نشیبی رو پشت سر گذاشتم و خوشحالم که اکنون بار دیگر با قلبی آرام و روحی مطمئن در کمال آرامش تصمیم دارم بلند ترین متنم رو بنویسم و داستانهای این ۳ روز رو تعریف کنم.
  بله در واقع اولین مهمون من در آخرین روزهای سال به طور کاملا ناگهانی و غافلگیر کننده از راه رسید که خوب البته از قدیم گفتن مهمون خر صابخونه...نه ببخشید مهمون حبیب خداس!
این مهمون کسی نیست جز شروین خانوم . دوست قدیمی و نازنین که۲سال با هم همرزم و همکار بودیم و البته با اینکه هیچ وقت خیلی فاب نشدیم اما همیشه روابط بسیار مناسبی رو دنبال می کردیم!!!
داستان اینکه شروین چی شد که سر از آلمان در آورد و چی شد که من با خبر شدم و چی شد که  اومد ماجرای طولانی ایه که گفتنش خالی از لطفه!
خلاصه شروین دیشب  رسید اینجا خسته و کوفته و گرسنه. 
البته اومدن شروین  خیلی خوشحالم کرد اخه  امروز صبح باهم رفتیم جاهای زیادی از گوتینگن رو که ندیده بودم و اصلا نمیدونستم وجود دارن رو با هم دیدیم... و البته دلایل دیگه ای هم برا خوش گذشتن بود... مثله مطلع شدن از خبرای خاله زنکی  بچه های توی ایران و مرور و تمرین و دیدن شروین .
البته عکسهای زیادی هم با هم گرفتیم.
در واقع امروز صبح بطور رسمی شهر گردیمونو شروع کردیم و در اولین گام نه تنها در خیابون با یه آقای مصری که استاد زبان فارسی بود برخورد کردیم بلکه در راستای پروژه یاد آوریه وطن! برای اولین بار به مشاهده خودروی محبوب پراید نیز نائل اومدیم.
بعدش قدم زنان رفتیم باغ دانشکده گیاهشناسی که سال ۱۷۳۶ میلادی تاسیس شده! و مجموعه بسیار بزرگی از گیاهان سراسر کره زمین توش جمع شده و از اونجایی که امروز نوبت ایران بود در اولین نگاه به این گیاه  بر خوردیم!
در ادامه مسیر رفتیم یه پارکه دیگه که اونجا هم عکسهای زیادی گرفتیم و بعدش تصمیم گرفتیم که بریم قبرستون شهر که آخر سالی زیارتی هم از اهل قبور داشته باشیم. البته سر راه یه سر به کلیساو یه سرم به میدون اصلی زدیم.
 و این عکس رو هم از کلیسا گرفتیم.
البته فک نکنین که مسیر ساده ای بود...در بین راه از کوه ها و دشتها و رود خانه ها متعدد گذشتیم اما خم به ابرو نیاوردیم.
به جرأت میتونم بگم که قبرستون شهرمون یکی از قشنگ ترین جاهاشه و البته یکی از قشنگ ترین جاهایی که من تو عمرم دیدم. و البته اینم جالبه که ۸ تا دانشمندی که نوبل گرفتن و تو گوتینگن هم مردن نیز تو این قبرستون چال شدن. که بعضی از قبراشون جالبه مثلا قبر ماکس برن که رابطه عدم قطعیت روش نقش بسته یا قبر اتوهان که که واکنش واپاشی اورانیوم روشه یاقبر ماکس پلانک که تابت پلانک پایینش حک شده....آدم به این فکر میفته که وصیت کنه رو قبرش چی حک کنن... مثلا یه کاتانا خوبه ؟

باورتون میشه که این صحنه هم به قبرستون تعلق داره؟ یا حتی این و این یکی آدم حوس می کنه بمیره!
قبرای جالب دیگه ای هم بود...مثله قبر شوارتز شلید یا قبر اتو وانگر و این سنگ قبر هم برا من خیلی جالب بود... .

بیشتر آدما رو با همسرشون یه جا خاک کرده بودن.
خلاصه به جرعت می  تونم بگم که از این به بعد یکی از پاتوقهای من قبرستونه
بعدش را افتادیم به سمت برج بیسمارک  که شروین  تو راه یه کلوپ رو  دید که در نهایت  خسته و کوفته رفتیم کنسرت موسیقی ایرلندی و حدود ۵ ساعت میشه که جنازمون رو اوردیم خونه....

 

خوب بچه ها  دیگه برم بخوابم  چون واقعا خسته شدم  البته  قبل اینکه بیام نت و بنویسم  سر اینکه کی روی تخت خواب بخوابه  حسابی با شروین مبارزه کردم و  در اخر  ایشون بنده رو از جایی که  حرکت غیر ورزشی بود  شکست دادن و  بنده حقیر باید برای اولین بار روی زمین بخوابم  ولی میدونید  شروین  نمیدونه که  با یه نینجا در افتادن یعنی چی بذارید  وقتی که خوابید  یه کاری می کنم که دیگه با نینجا جماعت در نیوفته  خوب   الان شروین  خانوم  بعد از ۱ ساعت از حموم تشریف اوردن  و بنده هم  برم حموم بعدش هم  بیام   بخوابم  منتظر حضورتون هستم  باور کنید که  اینجا  خیلی تنهام  فقط تنها چیزی که  برام مونده یه لب تاپه و نوشتن و نظرات شما   خوب قربون تک تکتون

 

یا علی

 

 اونگای شیماس

+ نوشته شده در  86/12/24ساعت 7:37 بعد از ظهر  توسط  سنسی محمد ابراهیمی  | 

 
http://hadikazemiweb.blogfa.com

http://hadikazemiweb.blogfa.com