تبليغاتX
هنر نین جو تسو
اطلاعاتی درباره هنر نین جو تسو

 سلام  خدمت تمامی دوستانم و یاران همیشه  همراهم  میدونم  وقتی این مطلب رو  می خوانید  به خودتون می گید  که چرا یکی  که سنسی هست از این حرفها میزنه ولی امروز  اخرین بار هست که من به کلبه تنهای خودم اومدم تا از این کلبه با تمامی یاران وفادارم خداحافظی کنم  و برای همیشه از کنار تون برم راستش من همیشه از مطالب رزمی نوشتم و کلبه فقیرانه من هم همیشه جایگاه رزمی بوده  هست ولی می خوام  برای همیشه از کنارتون برم پس باید  یکم هم از خودم  بگم یعنی  محمد ابراهیمی  نه سنسی ابراهیمی پس میرم سر اصل  مطلب  روزی بود  که   توی یه  خانواده   ۲ نفری پسری به دنیا اومد و با  به  دنیا اومدن این پسر  همه خوشحال  شدن  بعد از یکم بحث سر  اسم گذاشتن نتیجه گرفتن اسم پسر رو  محمد  بذارند  روز ها گذشت و  پسر  بزرگ و بزرگ شد  و اعضای خانواده هم   همیشه مشغول کار خودشون بودن  یکی پزشک و دیگری  مدیر  مدرسه وقتی این اقا محمد  به سن ۵  سالگی رسید  به اسرار  پدر خانواده  رفت  کلاس ژیمناستیک  می دونید چرا گفتم اسرار  اخه چون یکی یه دونه بودم مادرم نمی گذاشت که سخت بگذرونم خلاصه  بعد از یک سال  تونستم توی کلاس بهترین  باشم بعدش رفتم  مهد کودک  که به قول  خودمون یه چیز هایی رو  یاد بگیرم  خلاصه وقت مدرسه شد و درس و تحصیل  شکر  خدا چون مادرم مدیر  بود تمامی درسام رو یاد  می داد دروغ چرا وقت امتحان هم  همه رو بیست می گرفتم اخه شب امتحان  جواب سوالات  دستم  بود  بگذریم دوران راهنمای هم تموم شد و رفتیم دبیرستان توی همین دوران بود  که قهرمان و نایب  قهرمان هم شدم  البته توی تکواندو  و اون زمون ها یادش بخیر  بچه ها می گفتن ابراهیمی فقط با یه  دیو دو لیو چاگی    همه رو ناکوت می کنه من  نمی دونم شاید  هم راست می گفتن ها اخه  همه با یه ضربه از  رو تاتامی فرار  می کردن خلاصه  دبیرستان هم با تمامی شیرینی خودش تموم شد و بنده وارد  دانشگاه  شدم اونم توی دانشگاه ازاد تهران و در رشته  شیمی خلاصه بعد از چند سال فوق فوقش تونستم  فوق دیپلم بگیرم  و بیام  بیرون اخه از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون کم کم فکر   می کردم  که صدام کلفت شده و زیر لبم سبز  خلاصه عاشق شده بودم   خلاصه تا خواستم  برم به  خدا بیامرز بابا  بگم   بنده رو فرستاد ترکیه تا  برم به قول خودمون  ورزش رو ادامه بدم  با دختر  خانوم حرفهام رو زدم و قول شرف خوردیم که به هم وفادار  بمونیم   از اونور  هم تماس می گرفتم چت می کردیم و خلاصه با هم در ارتباط  بودیم  که شنیدم به خواستگارش جواب  مثبت داده  دیگه  نفهمیدم چی شد که خودم رو توی هواپیما و در اسمان ایران دیدم  وقتی رسیدم  دیدم کسی که حاضر بودم خار توی چشمم بره ولی تو پاش نره دستش تو دست یکی دیگه هست  خلاصه به اسرار  زیاد بابا  برگشتم ترکیه ولی این دفعه خیلی فرق کرده بودم  یه عقده ای به تمام معنی شده بودم همه مشکلاتم رو روی حریفم می ریختم و حریف بیچاره رو تا غلط کردم نمی گفت  ول نمی کردم خلاصه بعد از یه مدت مدرکم  رو  گرفتم  و اومدم ایران یه دوجو  باز  کردم و شروع کردم  به کار کردن همه ساله توی مسابقات شرکت کردم و از استاد بزرگ اقای فرجی لوح سپاس گرفتم ولی من هیچ  کدوم از اینا رو نمی خواستم من دنبال این بودم که خودم رو بشناسم  می خواستم بدونم چه کمبودی داشتم که  دختر خانوم  اینجوری رفت  درست  چند وقت پیش بود که  خداوند  تنها  پشتیبانم رو هم ازم گرفت و من مجبور شدم بدون  پدرم رو در روی مشکلات وایسم و الان هم دوباره یکی  توی زندگیم هست  که می خواد باهام ازدواج کنه  الان که اینا رو دارم می نویسم  درست چند  ردیف اونور نشسته و به   فکر فرو رفته  می دونم که  وقتی بلند گو   شماره پروازم رو اعلام کنه و من از اینجا برم اون هم فراموشم خواهد کرد   ولی می خوام یه چیزی  رو   به  شروین  بگم و اون هم اینکه  من  دارم  فقط یه هدف رو دنبال می کنم  و اونم اینکه   می خوام  برای کشورم مفید باشم  یعنی من این رو به پدرم قول دادم  بزرگترین   کار من اینکه که  یه روزی  درست مثل  استاد بزرگ کانچو فرجی بشم   نمی خوام نا امیدت کنم چون من هم یه بار  شکست خوردم ولی بدون اگه واقعا  می دونی من  کی هستم و به من اعتماد  داری بهتر است  به خواستگارت جواب بله رو بگی  چون من هیچ وقت نمی تونم خوشبختت کنم  خوب بچه ها  از  اول تا اخر  تمامی زندگی  ابراهیمی رو خوندید  الان که اینا رو دارید می خونید  من دیگه ایران نیستم  نظر خواهی این  پست  هم بعد از تایید نشون داده میشه پس هر وقت اومدید  و دیدید  که نظر  ها تایید شده بدونید  ابراهیمی  بازم می خواد که در کنارتون باشه خوب این کلبه رو با تمامی خاطرات شیرین و ایران عزیز رو به شما همراهان و همرزمان می سپارم  تا سلام دوباره پس تمامی شما رو به خداوند  یکتا  می سپارم

 

 

یا علی

 اونگای شیماس

 

 

View Full Size Image
 
 
 
 
+ نوشته شده در  86/12/14ساعت 11:33 قبل از ظهر  توسط  سنسی محمد ابراهیمی  | 

 

*پس از یک اربعین هجران و دوری                         به دیدار برادر ،خواهر آید*

*فرا رسیدن ایام اربعین حسینی را به همه عاشقان اباعبدالله (ع) تسلیت عرض می نمایم*

+ نوشته شده در  86/12/09ساعت 8:16 بعد از ظهر  توسط  سنسی محمد ابراهیمی 

 
http://hadikazemiweb.blogfa.com

http://hadikazemiweb.blogfa.com